^ Back to Top
آخرين ارسال های گفتمان دینی

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: خاطرات خادمان حرم امام رضا (ع)

  1. #1
    مدیرارشد تالار مشکات
    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,015
    سپاس
    12,529
    سپاس شده 22,723 در 3,983 پست

    پیش فرض خاطرات خادمان حرم امام رضا (ع)

    خاطراتی از خادمین حرم امام رضا علیه السلام

    منبع تبیان زنجان





    .

    سپاس شده توسط:

    ترمه (09-16-2013)


  2. #2
    مدیرارشد تالار مشکات
    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,015
    سپاس
    12,529
    سپاس شده 22,723 در 3,983 پست

    پیش فرض بلند شو که تو شفا گرفته ای!


    خادم شدن من نذر پدرم به امام رضا(ع) بوده است
    زمانی که کودک بودم، دچار سنگ مثانه شده بودم که بابت عمل جراحی آن باید پول زیادی می پرداختیم که اصلا آن روزها پدرم قادر به پرداخت آن نبود، از طرفی هم چون خیلی ضعیف و نحیف بودم دکتر مربوطه که یک دکتر هندی بود به پدرم گفته بود که شاید به راحتی بهوش نیایم یا طاقت عمل را نداشته باشم، با این همه پدرم پول عمل را مهیا کرد.
    شب قبل از مراجعت ما به بیمارستان یک شب هنگام غروب پدرم به حرم میآید و با آقا راز و نیاز می کند و به آقا می گوید اگر پسرم را شفا دهی یک عمر در خانه ات به زوارت خدمت می کند.
    زمانی که به خانه برمی گردد، همسایه امان که یک خانم یزدی بود به پدرم میگوید پسرت خلاص شد! پدرم تصور می کند من مرده ام و یا امام رضا گویان بالای پله ها می دود اما منظور همسایه این بود که پسرت خوب شده است و از این درد خلاص شده است.

    من نیز بنابر نذر پدرم و عنایتی که از سوی آقا به من شده است مدتهاست که در خانه ایشان در حال خدمتم.انشاالله که حتی فقط لحظه ای از آن مورد قبول باشد

    همانطور که می دانید افراد مختلف با مذاهب و ملیتهای متفاوت به حرم امام رضا(ع) می آیند.
    روزی در صحن انقلاب دو نفر خانم را دیدیم که با حجاب نا مناسب وارد حرم شدند.
    همکارم نزد آنها رفت و گفت: امشب، شب ولادت حضرت زهرا(ص) است و شما در چنین مکان مقدسی قرار دارید،لطفاً حجابتان را رعایت کنید.
    آنها گفتند: ما مسلمان نیستیم مریضی در تهران داریم که همه دکترها از او قطع امید کرده اند، یکی به ما گفت اگر بتوانید امشب که شب میلاد حضرت زهرا (ص) است خودتان را به حرم امام رضا(ع) در مشهد برسانید، امیدوار باشید اگر خدا بخواهد شفای بیمارتان را از آقا می گیریدما هم به سختی بلیط هواپیما تهیه کردیم و به اینجا آمدیم.

    همکارم آنها را به کنار پنجره فولاد برد. بشدت پشت پنجره فولاد گریه می کردند.
    مدتی گذشت تا تلفن همراه یکی از آنها زنگ زد و به او اطلاع دادند که حال مریض در تهران رو به بهبود است، به هوش آمده و بلند شده و روی تختش نشسته است.

    بیمار گفته بود: شخصی نورانی را دیدم که به سویم آمد و گفت بلند شو که تو شفا گرفته ای!





    .

    سپاس شده توسط:

    ترمه (09-16-2013)


  3. #3
    مدیر سابق
    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    محل سکونت
    زنجان
    نوشته ها
    5,809
    سپاس
    14,678
    سپاس شده 20,976 در 3,130 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات خادمان حرم امام رضا (ع)

    « خاطره‌اي از اولين روزهاي خدمت»

    او خود را « محمد توانا » معرفي مي‌كند و خاطره اولين روزهاي خدمت خود را اين چنين بازگو مي‌كند:

    قرار بود به عنوان يكي از دربانان حرم مطهر امام رضا(ع) در كشيك سوم، خدمت خود را آغاز كنم. وسايل زندگي را جمع كرديم و به تهران آمديم، 8 كشيك داخل حرم خدمت مي‌كنند و من استخاره گرفته بودم و كشيك شماره 3 براي من خوب آمده بود.

    اين خادم حرم رضوي مي‌گويد: آقايي به نام دايي نصري كه نقاره زن حرم هم بودند، معاون كشيك سوم بودند. شب قبل از اينكه براي خدمت به حرم مطهر مشرف شوم خواب ديدم كه ايشان از دور مي‌آيند در حاليكه آرم خدمت در دست داشت به من گفت: برو لباس بپوش مي خواهيم براي تو كلاه بگذاريم.

    من از خواب پريدم و صبح به حرم مطهر مشرف شدم و مستقيم به صحن قدس رفتم. در آنجا همراه يكي از دوستان خودم به نام آقاي همدمي‌نژاد به آسايشگاه دربانان حرم رفتيم، خيلي براي من جذاب بود، چون مي‌دانستم قرار است كلاه خدمت را روي سر من بگذارند و در خواب هم ديده بودم. در همين حال و احوال بودم كه ناگهان آقايي كه در خواب به من گفته بود مي خواهيم برايت كلاه بگذاريم را بالاي آسايشگاه دربانان ديدم ولي نمي‌دانستم كه ايشان معاون كشيك سوم هستند. ماجراي خواب شب گذشته را براي او تعريف كردم و او نيز خود را معاون كشيك معرفي كرد و همان جمله اي كه در خواب به من گفته بود را دوباره تكرار كرد و من متوجه شدم كه اينجا، همان محل خدمت من است.

    وي در ادامه گفت: آقاي دايي نصري چون معاون كشيك سوم بودند، نمي‌توانستند براي من كلاه خدمت بگذارند و از طرفي چون رئيس كشيك در آسايشگاه نبود، به من گفتند برو بعد از ظهر بيا تا مسئول كشيك باشد.

    در هر صورت بعد از ظهر با ذوق و شوق زياد و قبل از اينكه مراسم جارو كشيدن خدام شروع شود به آسايشگاه دربانان حرم رفتم. رئيس كشيك سوم آقاي سيد علي بامشكي بودند و من با پرس و جو از خادمان اسم او را ياد گرفته بودم ولي هنوز او را نديده بودم. وقتي به محل كشيك سوم رسيدم ، يك آقايي آنجا بود و سراغ آقاي سيد علي بامشكي را از او گرفتم و پرسيدم:"آقاي بامشكي كجاست؟ از صبح منو اينجا كاشته آما هنوز نيومده!" آقايي كه آنجا بود به من گفت: " همين جاست، همين دور و اطرافه، چند دقيقه صبر كني مياد" و من دوباره با حالت عصباني گفتم" اين بابا منو از صبح كاشته، يك بار اومدم و برگشتم و الآن دوباره اومدم، قرار بود براي من كلاه بگذارند ولي نگذاشتند".

    محمد توانا، اضافه كرد: چند دقيقه‌اي منتظر ماندم تا مراسم جارو كشي خدام تمام شد و همه آمدند، وقتي كه همه خادمان در آسايشگاه جمع شدند از آقاي عليزاده كه پدر شهيد بود دعوت كردند تا براي من كلاه بگذارد، بعد از اينكه كلاه خدمت را روي سر من گذاشتند فهميدم كه آقاي سيد علي بامشكي كه رئيس كشيك سوم بود و دنبال او مي‌گشتم، همان آقايي بود كه من در لحظه ورود با او بحث مي‌كردم و چندين بار از او مي‌پرسيدم كه «آقاي بامشكي كجاست» و او نيز مي گفت«همين دور و اطرافه».

    پرچم حسین(ع) به دست عباس(ع) است و بر سر زینب(س)

    اینجاست که
    کشف حجاب استراتژی دشمن می شود...



    سپاس شده توسط:

    Comet1986 (09-17-2013)


  4. #4
    مدیر سابق
    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    محل سکونت
    زنجان
    نوشته ها
    5,809
    سپاس
    14,678
    سپاس شده 20,976 در 3,130 پست

    پیش فرض پاسخ : بلند شو که تو شفا گرفته ای!

    «خاطره اي از كشيك در پايين پاي حضرت»

    سيد علي آقا كاظمي، يكي ديگر از خادمان حرم مطهر امام رضا(ع) كه در اين سفر به شهر سمنان سفر كرده است با نقل خاطره اي زيبا و به يادماندني به خبرنگار ايسنا گفت: در قسمت پائين پاي حضرت و زير درب دارالسرور كه بسار جاي پرفضيلتي است و مي گويند اولياء خدا براي رعايت ادب از اين قسمت به زيارت مشرف مي شوند؛ مشغول خدمت و كشيك بودم، متوجه مردي با لباس رفتگري شهرداري، كه در حال و هواي خود و در حال درد و دل كردن با امام رضا(ع) بود، شدم.

    وي ادامه داد: من نسبت به احوال زائرين بي‌تفاوت نيستم و بر همين اساس به سراغش رفتم و از او پرسيدم چه مشكلي دارد؟ رفتگر زحمت كش در بيان مشكل خود اين طور گفت: "من كارگر شهرداري هستم و به صورت پيماني كار مي كنم، پيمانكار حقوق ما را نمي‌دهد از طرفي همسر من نيز تازه زايمان كرده است و چند روزي است كه از بيمارستان مرخص شده است، من مي‌خواهم براي خانه مرغ بخرم ولي هيچ پولي ندارم."

    سيدعلي آقا كاظمي از رفتگر زحمتكش مي پرسد به چه مقدار پول نياز داري و رفتگر نيز مي گويد «اگر پنج هزار تومان پول داشتم مي توانستم مرغ بخرم. در ضمن شناسنامه‌ام را آورده‌ام كه اگر شد گرو بگذارم تا بتوانم پول قرض بگيرم»

    اين دربان حرم امام هشتم در ادامه مي‌گويد:«چند دقيقه‌اي گذشت و من متوجه شدم كه به علت اينكه لباس خادمي بر تن دارم هيچ پولي در اين لباس ندارم، چون تمام پول خود را در لباس شخصي كه در آسايشگاه است گذاشته‌ام. خيلي منقلب شدم ،پيش خودم به امام رضا (ع)گفتم«يا امام رضا اگر مقدور است و خودت صلاح مي داني يك نفري پيدا شود تا من بتوانم يك پولي از او قرض بگيرم و بدهم به اين رفتگر تا دست خالي از حرم بيرو ن نرود.»

    كاظمي در ادامه با بيان اينكه نمي دانم چه حكمتي در كارهاي امام رضا وجود دارد ،بيان داشت:در همين لحظه آقاي ابولفضلي از همكاران من كه در اين سفر نيز با هم هستيم را ديدم،ولي متاُسفانه نتوانستم از او پولي قرض بگيرم ،چون احساس كردم شايد او هم در لباس خادمي خود پولي نداشته باشد.

    بعد از 5 دقيقه يكي از دوستان صميمي خودم را در حرم ديدم ،ايشان خادم نبود ولي يكي از دوستان صميمي من بود،در نهايت مقداري پول از او گرفتم ولي متاُسفانه نتوانستم در بين جمعيت زائرين ،رفتگر را پيدا كنم . با حالتي منقلب تر از گذشته براي صرف ناهار رفتم و وقتي متوجه شدم ناهار مرغ است انگار مي خواستم زمين شكافته شود و مرا ببلعد.

    دربان كشيك سوم حرم امام هشتم مي گويد:غذا را رها كردم و از مهمانسرا بيرون آمدم و پيش خودم به امام رضا مي گفتم « يا امام رضا اگر يه جوري به دل من نندازي كه مشكل اين بابا حل شده من از ناراحتي دق مي كنم.» در همين لحظات ساعت كشيك من تمام شد و به منزل رفتم . در حال استراحت در خانه بودم كه از تلويزيون شنيدم مرحله اول يارانه ها را به حساب واريز كردند ،دل خودم را خوش كردم كه انشاءا... مشكل آن آقا نيز حل شده باشد.

    سيد علي كاظمي گفت: بعداز يك ماه به صورت تصادفي رفتگر را در حرم ديدم و از او پرسيدم آيا مشكل شما حل شد؟ كه در جواب به من گفت :«بله، درسته آن روز دست خالي از حرم بيرون رفتم ولي از لطف و عنايت و كرامت آقا علي بن موسي الرضا (ع) آن شب دست خالي به خانه نرفتم».

    پرچم حسین(ع) به دست عباس(ع) است و بر سر زینب(س)

    اینجاست که
    کشف حجاب استراتژی دشمن می شود...



    سپاس شده توسط:

    Comet1986 (09-17-2013)


  5. #5
    مدیر سابق
    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    محل سکونت
    زنجان
    نوشته ها
    5,809
    سپاس
    14,678
    سپاس شده 20,976 در 3,130 پست

    پیش فرض پاسخ : بلند شو که تو شفا گرفته ای!



    "غذاي تبركي"

    غلامحسين ابوالفضلي ، يكي ديگر از دربانان كشيك سوم حرم علي بن موسي الرضا (ع) است براي گفتن يك خاطره كوتاه اما زيبا هم صحبت من شده بود.

    وي با بيان اينكه ،خاطرات ، ثبت وقايع جالب و مهم زندگي ما هستند به يك خاطره كوتاه از دوران خدمت در حرم مطهر امام رضا(ع) اشاره مي كند و مي‌گويد:"من يك مدتي در قسمت صندلي چرخدار حرم مطهر خدمت مي كردم و از تهران مي آمدم و بر مي‌گشتم . در اين مدت كه رفت و آمد مي‌كردم براي صرف غذا به مهمانسراي حضرت مي‌رفتم و مي‌توانستم غذا را به همراه خود خارج كنم . ماه مبارك رمضان بود و من نذر كرده بودم كه يكي از روزها، غذاي خود را به يك زوج جوان هديه كنم. به داخل مهمانسرا رفتم تا غذا را بگيرم. هنگامي كه داشتم غذا را داخل كيسه مي‌گذاشتم ، ظرف ماست يكبار مصرف از داخل كيسه به بيرون افتاد و من در همين لحظه با خودم گفتم ،«ببين ، خدا كه مي‌داند ما روزه داريم نمي‌خواهد گرسنه بمانيم يعني اين ماست را خودت بخور و نمي‌خواهد براي نذري بدهي.»

    آقا غلامحسين مي گويد: ماست را داخل جيبم گذاشتم و از مهمانسرا بيرون آمدم، يك زوج جوان را پيدا كردم و غذا را به آنها دادم، آنها هم كه خيلي خوشحال شده بودند از من تشكر كردند، اما يك دفعه حرف تكان دهنده‌اي زدند و به من گفتند" آقا خيلي ممنونيم، اتفاقاً يكي از همكاران شما كه از اينجا رد مي شد، يك ماست تبرك به ما هديه داد و شما هم كه غذا آورديد، تكميل شد."

    آنجا بود كه به خودم گفتم كارد بخورد به اين شكمت كه از يك ماست براي زائر امام رضا(ع) نمي‌گذري، چند قدم آن طرف‌تر ماستي كه داخل جيبم بود را به يك زوج جوان ديگر هديه دادم و به آنها گفتم اين ماست را به عنوان غذاي تبركي امام رضا(ع) قبول كنيد.

    اين خادم تأكيد كرد: در نهايت من متوجه شدم، آن ماستي كه از داخل كيسه پلاستيك جدا شده بود و به زمين افتاده بود، قسمت و روزي زوج جوان دوم بود.

    پرچم حسین(ع) به دست عباس(ع) است و بر سر زینب(س)

    اینجاست که
    کشف حجاب استراتژی دشمن می شود...



    سپاس شده توسط:

    Comet1986 (09-17-2013)


بازدیدکنندگان این صفحه را از طریق جستجوی مطالب زیر یافته اند

خاطرات خادمان امام رضا

خاطرات خادمین حرم امام رضا

خاطره ای درباره ی حرم امام رضاخاطرات خادمان حرم امام رضاخاطره ای از حرم امام رضاقوانین حرم امام رضاخاطره هایی از حرم امام رضاسایت خادمان حرم امام رضاخاصرات خادمین امام رضاخاطرات شفا یافتهها از خادمانخادمان حرم پرچم امام رضا و خادمان درگبرانیشرایط پذیرش خدام حرم امام رضاخاطره خودراازحرم امام رضابنویسیدمهمانسرا امام رضااشعاردلتنگی حرم امام رضاتالار گفتگو با خادمان امام رضاخاطرات خادمین حرم شرایط پذیرش خادمان حرم امام رضاخاطرات خادمین حرم امام رضا()خاطرات زیارت حرم امام رضاخاطره حرم امام رضا(ع)خاطره ای از امام رضاخاطراتی از کرامات امام رضاخاطره امام رضا

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما
دوستان ما
ما در شبکه های اجتماعی

گفتمان دینی با هدف مبارزه با افراط و تفریط در دین و به جهت اثبات این مهم که در هزاره سوم هم می توان با دید دینی زندگی آرام و راحتی داشت ، در سال 1387 آغاز به کار کرد و اکنون با بیش از پنجاه هزار کاربر بزرگترین انجمن دینی اجتماعی کشور است. برای ارتباط با گفتمان دینی با ایمیل goftomanedini@gmail.com در ارتباط باشید .

گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی