اعدام انقلابى حسنعلى منصور با همكارى شهیدان محمد بخارائى ، رضا صفار هرندى ، مرتضى نیك نژاد و حاج صادق امانى جامه عمل پوشید. شهید اندرزگو كه 19 سال بیشتر نداشت در این عملیات مسئولیت كند كردن اتومبیل منصور را در محدوده بهارستان بر عهده داشت ، تا شهید بخارائى بتواند با دقت عمل او را از پاى در آورد. وقتى كه شهید اندرزگو با موفقیت وظیفه خود را انجام داد، منصور به ناچار در نزدیكى مجلس از اتومبیل پیاده ، و عازم مجلس شد و همین امر فرصتى فراهم آورد كه شهید بخارائى از این موقعیت به دست آمده ، استفاده كرد و خشم و نفرت ملت مسلمان ایران را با گلوله اى كه شلیك كرد در گلوى او نشاند. ابراز كرد. پس از این حركت ، شهید اندرزگو براى اطمینان از مرگ منصور، خود را به او رساند و گلوله دیگرى در مغزش خالى كرد و بسرعت متوارى شد. و از آن بعد زندگى مخفى اختیار ولى هرگز خود را از مبارزه پس نكشید و بیش از پیش در این عرصه گام برداشت . او مخفیانه در قم زندگى و تحصیل علوم حوزوى را ادامه داد.
رژیم كه از یافتن وى مایوس شده بود او را غیابا محاكمه و به اعدام محكوم كرد.
پس از مدتى كه او و دیگر همرزمانش مشغول فراگیرى علوم حوزوى بودند، توسط ساواك شناسایى شدند. اما اندرزگو توانست فرار كند و خود را مخفیانه به عراق رساند و از نعمات وجودى امام ((ره )) از نزدیك استفاده ها ببرد؛ ضمنا هر وقت فرصتى پیش مى آمد با سخنرانیهاى پرشور خود در شنوندگان تاثیر بسزایى مى گذاشت و آنان را به تحرك وا مى داشت . شهید، در سال 1345 به ایران بازگشت و به قم رفت و مجددا سرگرم فعالیتهاى انقلابى شد كه دوباره شناسایى گردید و ناگزیر به تهران آمد و در محله چیذر سكنى گزید.
در چیذر تحصیل علوم دینى و مبارزاتش را از نو و در بعدى دیگر آغاز كرد. در همین جا بود كه ازدواج كرد و یكسال و نیم در یك اتاق اجاره اى با همسرش زندگى كرد. افراد زیادى به عنوان میهمان به منزل وى رفت و آمد مى كردند كه بعدها معلوم شد، آنها سربازان واقعى آقا امام زمان (عج ) بودند و تحت آموزش وى قرار مى گرفتند. وى به مرور زمان بر وسعت فعالیتهاى انقلابیش افزود و براى این كه شناسایى نشود منزلش را پس از مدتى عوض كرد.
در سال 1351 شمسى ، یكى از دوستان وى دستگیر، و در زیر شكنجه هاى طاقت فرسا به مواردى در رابطه با شهید اندرزگو اعتراف كرد و ساواك از سر نخى كه به دست آورده بود، در صدد دستگیرى وى برآمد، اما او توانست مثل همیشه از دست ساواك بگریزد و به قم برود. در قم مجددا با نام مستعار و با ظاهرى دیگر، اتاقى اجاره كرد و مشغول فعالیت شد و با گروههاى مبارز مسلمان به برگزارى ارتباط پرداخت و براى آنها پول و اسلحه و مهمات و امكانات فراهم ساخت . بار دیگر ساواك موفق به شناسایى و محل زندگى او شد و این بار نیز وقتى به اتاق او ریختند وى از معركه گریخت و با نامى دیگر و در لباسى مبدل ، خود را به مشهد رساند و در آن شهر با حجت الاسلام عباس واعظ طبسى (تولیت فعلى آستان قدس رضوى ) تماس گرفت و با كمك ایشان توانست همراه همسرش و به طور پنهانى از طریق زابل و زاهدان به افغانستان فرار كند.
وى در افغانستان تنها یك ماه دوام آورد و روح بلند او نتوانست دور از مبارزه باشد، لذا تصمیم به بازگشت گرفت و مخفیانه خود را به مشهد رساند.
در این دوران شهید اندرزگو، روزها با لباس مبدل و با نامهاى مستعار به شهرستانهاى مختلف مسافرت مى كرد و به فعالیتهاى تبلیغى مشغول مى شد و شبها نیز در نزد ادیب نیشابورى به توسعه معلومات مى پرداخت و همزمان ، طلاب دیگر را نیز از اطلاعات علمى و مبارزاتى اش بهره مند مى ساخت . او در مشهد چندین خانه عوض كرد و نیز پنهانى به سفر حج مشرف شد. در سفر دیگرى كه عازم انجام عمره شده بود خود را به نجف اشرف رساند و به زیارت امام ((ره )) نائل و از انفاس قدسى این دریایى بیكران فیض ، نیرو گرفت . و سپس به سوریه و لبنان سفر كرد و بر تجربه هاى مبارزاتى خویش افزود.
در لبنان با نماینده امام ((ره )) در سازمان الفتح تماس گرفت و ضمن دیدن تعلیمات نظامى طرز استفاده از سلاحهاى سنگین را فرا گرفت و مقدمات وارد كردن چنین اسلحه اى را به ایران تدارك دید.
سید پس از بازگشت به ایران همزمان با اوجگیرى انقلاب اسلامى تصمیم به نابودى شاه گرفت . لذا با یك برنامه 6 ماهه ، رفت و آمدهاى شاه را تحت نظر گرفت تا بتواند با وارد كردن مواد منفجره از فلسطین ، هدف خود را پیاده كند، لیكن در این امر توفیق نیافت ، لذا دست به كار شد، تا به كمك شخصى در داخل كاخ سلطنتى به این مهم دست یابد كه با رویداد شهادتش توفیق اجراى آن را از دست داد
Bookmarks