در روزگاری كه «جنگ » متن زندگی مردم بود با سینه‌ای لبریز از عشق و اخلاص عقیده به سمت صمیمانه جبهه‌ها رو كرد .
دغدغه بندگی پروردگار نمی‌گذاشت دست روی دست بگذارد و زندگی را با مسیر عادیش طی كند .
وقتی همكارانش او را از «رفتن» منع كردند بانگ برداشت كه «ماجنگ را دوست نداریم اما عاشق ادای تكلیف هستیم »
او خاك خطر خیز جنگ را بر بستر آرامش و عافیت ترجیح داد تا پاسخی بر استمداد حسین – علیه‌السلام – گفته باشد . «تندگویان» نه آن بود كه در برابر تجاوز ، عشق و جوانیش را مضایقه كند و با پوشیدن لباس عافیت ، راه جاده «شمال» را در پیش بگیرد . نه ! او دنیا را «كوچك» كرد و در چشم‌ها «بزرگ» نشست و شهادتش شعله‌ای را در ضمیر جانها افروخت كه هرگز خاموشی نگرفت .
ساده زیستن و مرد می‌زیستن برای ما یك « شعار » بود و شاید هنوز هم برای خیلی‌ها شعار باشد ولی در «جواد» یك صفت ارزشی بود ؛ صفتی كه با قیافه حق خواه او در آمیخته بود و در تمام زاوایای زندگیش رخ می‌نمود .
شهید مظلوم دكتر بهشتی كه شخصیت شایسته «تندگویان» و مكارم اخلاق و مراتب مدیریت او را می‌شناخت فرمود:
«چون بچه‌خانی آباد است او را برای وزارت پیشنهاد كرده‌ام ...» از وقتی كه «تندگویان» با پیشنهاد شهید دكتر بهشتی به وزارت نفت منصوب شد او دیگر آرام و قرار نداشت . مرتب به مناطق نفت خیز سفر می‌كرد و وقتی دیگران ، او را دعوت به استراحت می‌كردند متواضعانه می‌گفت :
«وقتی برای استراحت ، فراوان است ، امروز روز عمل است..»
هیچكس ندانست كه «جواد » چه گنجینه‌ای است !
ایده‌آل ترین انسان از هر لحاظ كه حساب كنی «جواد » بود ؛ از لحاظ زهد و تقوا و علم و اخلاق تا رزمندگی و برازندگی در معركه نبرد ... و تا پایداری و شهادت طلبی در سلولهای مخوف «بغداد»
«تندگویان» هرگز بر زبان تعریف جاری نمی‌شود . كلمات در تابش شخصیت او آتش می‌گیرند و دود می‌شوند .