سلام
در این تاپیک با همراهی شما دوستان عزیز اشعاری را که با حرف ت آغاز می شود قرار می گیرد.
حتی الامکان در هر پست 5 بیت قرار دهید
| آخرين ارسال های گفتمان دینی | |
ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود
تسبیح شیخ و خرقه رند شرابخوار
**
ترسم این قوم که بر درد کشان می خندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
**
تا کی می صبوح و شکر خواب بامداد
هشیار گرد که گذشت اختیار عمر
**
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
**
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست زدامان بدارمت
تا درخت دوستی کی بردهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
**
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
**
تو وطوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست
**
توخود ای گوهر یکدانه کجایی آخر
کز غمت دیده مردم همه دریا باشد
**
تا شدم حلقه به گوش در میخانۀ عشق
هردم آید غمی از نو به مبارک بادم
**
تکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیار
ناج کاووس ربود و کمر کیخسرو
**
تواضع زگردان فرازان نکوست
گدا گرتواضع کن خوی اوست
**
تابرسردیده جادهنت مردم
چون مدرم دیده ترک خود بینی کن
**
تا جرعه ای از جام الستت ندهند
آگاهی از این بلند و پستت ندهند
**
تا کشته وای محبت نشوی
سررشته عاشقی به دستت ندهند
**
تا نیست نگری ره هستت ندهند
وین مرتبه با همت پستت ندهند
**
تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق
نیم رسواعاشق اندر فن خود استاد نیست
میزاده عشقی
**
تورا این همه بلبل نوای عشق زند
چه اتفات بود بر صدای منکر زاغ
سعدی
**
تا برسر دیده جادهندت مردم
چون مردم دیده ترک خود بینی کن
**
تامل کنان در خطا و ثواب
به از ژاژ خایان حاظر جواب
سعدی
**
تو بر مایه ی دانش خود مایست
که بالای هر دانشی دانشی است
فردوسی
**
ترحم بر پلنک تیز دندان
ستمکاری بود برگوسفندان
**
تو در کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قدر آب زلال
**
تا چند عمر در هوس آرزو رود
ای کاش این نفس که برآید فرو رود
تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی
===
تا تونگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
===
تا ابد یاد عزیزان ز دل وجان نرود
جان اگر رفت ولی خاطر خوبان نرود
===
تو را گم می کنم هر روز وپیدا می کنم هرشب
بدین سان خواب ها را باتو زیبا می کنم هر شب
===
تبسم تو تجسم تمام خوبی هاست
لختی بخند لبخند گل زیباست
تو خود شعري و چون سحر و پري افسانه را ماني
به افسون کدامين شعر در دام من افتادي
تورا از بین صد ها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم
تجلي گه خود كرد خدا ديده ما را
در اين ديده در آئيد و ببينيد خدا را
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
تو خود به جامه خوابی و ساقیان صبوح
به یاد چشم تو گیرند جام صهبا را
تا تواني دلي به دست آور
دل شكستن هنر نمي باشد
سپاس شده توسط: ترمه (31-01-13)
Bookmarks