^ Back to Top
آخرين ارسال های گفتمان دینی

صفحه 17 از 30 نخستنخست ... 7 15 16 17 18 19 27 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 161 تا 170 , از مجموع 300

موضوع: دیوان اشعار هلالی جغتایی

  1. #161
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,629
    سپاس
    7,652
    سپاس شده 24,964 در 6,698 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار هلالی جغتایی

    غمی کز درد عشقت بر دل ناشاد می‌آید

    اگر با کوه گویم، سنگ در فریاد می‌آید


    دلم روزی که طرح عشق می‌انداخت دانستم

    که گر سازم بنای صبر بی‌بنیاد می‌آید


    نمی‌دانم چه بی‌رحمی‌ست آن سلطان خوبان را

    که هرگه داد خواهم بر سر بیداد می‌آید


    رقیبا گر تو را اندیشهٔ ما نیست معذوری

    کجا بی‌درد را از دردمندان یاد می‌آید؟


    طفیل بندگان، من هم قبول افتاده‌ام گویا

    که از هر جانب آواز مبارک باد می‌آید


    عجب خاک فرح‌ناک‌ست کوی می فروشان را!

    که هر کس می‌رود غمگین، همان دم شاد می‌آید


    چه نسبت با رقیبان سنگ‌دل مسکین هلالی را؟

    نمی‌آید ز خسرو آن چه از فریاد می‌آید
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  2. #162
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,629
    سپاس
    7,652
    سپاس شده 24,964 در 6,698 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار هلالی جغتایی

    دم آخر که مررا عمر به سر می‌آید

    گر تو آیی به سرم عمر دگر می‌آید


    گر نگریم جگر از درد تو خون می‌بندد

    ور بگریم ز درون خون جگر می‌آید


    منم آن کوه غم و درد، که سیلاب سرشک

    هر دم از دامن من تا به کمر می‌آید


    چون کنم از تو فراموش؟ که روزی صد بار

    جلوهٔ حسن تو در پیش نظر می‌آید


    در فقای سپر سینه به جانست دلم

    که چرا تیر تو اول به سپر می‌آید؟


    سبزهٔ نورسته بود خوب ولی خوب‌ترست

    سبزهٔ خط تو، هرچند که بر می‌آید


    شب ز فریاد هلالی سگت افغان برداشت

    کین چه غوغاست که شب تا به سحر می‌آید؟
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  3. #163
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,629
    سپاس
    7,652
    سپاس شده 24,964 در 6,698 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار هلالی جغتایی

    مه من با رقیبان جفااندیش می‌آید

    ز غوغایی که می‌ترسیدم اینک پیش می‌آید


    چه چشمست این؟ که هرگه جانب من تیز می‌بینی

    ز مژگان تو بر ریش دلم صد نیش می‌آید


    جمالت را به میزان نظر هرچند می‌سنجم

    به چشم من رخت از جمله خوبان پیش می‌آید


    مرا این زخم‌ها بر سینه از دست خودست، آری

    کسی را هر چه در پیش آید ز دست خویش می‌آید


    فلک تاج سعادت می‌دهد ارباب حشمت را

    همین سنگ ملامت بر سر درویش می‌آید


    هلالی، روز وصل آمد، مکن اندیشهٔ دوری

    که این اندیشه‌ها از عقل دوراندیش می‌آید
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  4. #164
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,629
    سپاس
    7,652
    سپاس شده 24,964 در 6,698 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار هلالی جغتایی

    مرا چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی‌آید

    به غیر از عاشقی کار دگر نمی‌آید


    هوس دارم که دوزم چاک دل از تار گیسویش

    ولی چندان گره دارد که در سوزن نمی‌آید


    تعجب چیست گر من در وصالش فارغم از گل؟

    کسی را پیش یوسف یاد پیراهن نمی‌آید


    منور شد به تشریف قدومش خانهٔ چشمم

    بلی، جز مردمی از دیدهٔ روشن نمی‌آید


    تو بدخویی، که داری قصد جان عاشقان، ور نه

    کسی را از برای عاشقی کشتن نمی‌آید


    به جای خاک پایش توتیا جستم، ندانستم

    که کار سرمه از خاکستر گلخن نمی‌آید


    هلالی اشک می‌بارد، برو دامن‌کشان مگذر

    تعلل چیست؟ چون گردی بران دامن نمی‌آید
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  5. #165
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,629
    سپاس
    7,652
    سپاس شده 24,964 در 6,698 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار هلالی جغتایی

    هر دم از چشم تو دل را نظری می‌باید

    صد نظر دید و هنوزش دگری می‌باید


    آن قدر سرکشی و ناز که باید، داری

    شیوهٔ مهر و وفا هم قدری می‌باید


    هر چه در عالم خوبی‌ست از آن خوب‌تری

    نتوان گفت کزان خوب‌تری می‌باید


    به امید نظری در گذرت خاک شدیم

    از تو بر ما نظری و گذری می‌باید


    گفتی از وصل خبر یافته‌ای خوش‌دل باش

    خبری هست و لیکن اثری می‌باید


    به قدم طی نشود را بیابان فراق

    قطع این مرحله را بال و پری می‌باید


    در ره عشق، هلالی، خبر از خویش مپرس

    که در این راه ز خود بی‌خبری می‌باید
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  6. #166
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,629
    سپاس
    7,652
    سپاس شده 24,964 در 6,698 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار هلالی جغتایی

    آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید

    دیگران گر نگشایند، خدا بگشاید


    دلبران کار من از جور شما مشکل شد

    مگر این کار هم از لطف شما بگشاید


    بر دل از هیچ طرف باد نشاطی نوزید

    یا رب این غنچهٔ پژمرده کجا بگشاید؟


    نگشاید دل ما تا نگشایی خم زلف

    زلف خود را بگشا تا دل ما بگشاید


    باشد آسایش آن سیم‌تن آسایش جان

    جان بیاساید اگر بند قبا بگشاید


    می‌کشم آه! که بگشا رخ گلگون لیکن

    این گلی نیست که از باد صبا بگشاید


    تا به دشنام هلالی بگشایی لب خود

    هر سحر گریه‌کنان دست دعا بگشاید
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  7. #167
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,629
    سپاس
    7,652
    سپاس شده 24,964 در 6,698 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار هلالی جغتایی

    ای کسانی که به خاک قدمش جا دارید

    گاه گاه از من محروم شده یاد آرید


    تا کی از حسرت او خیزم و بر خاک افتم؟

    وقت آنست که از خاک مرا بردارید


    گر ز نزدیک نخواهد که ببینم رویش

    باری از دور به نظارهٔ او بگذارید


    بی‌شمارند صف جمع غلامان در پیش

    بنده را در صف آن جمع یکی بشمارید


    گرد آن کوی سگانند بسی، بهر خدا

    که مرا نیز در آن کوی سگی پندارید


    بعد مردن سر من در سر کویش فگنید

    ور توانید به خاک قدمش بسپارید


    تا کی ای سنگ‌دلان مرگ هلالی طلبید؟

    مُرد بیچاره، شما نیز همین انگارید
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  8. #168
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,629
    سپاس
    7,652
    سپاس شده 24,964 در 6,698 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار هلالی جغتایی

    آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید

    طرف دامن به میان بر زدنش را نگرید


    خلعت حسن و کمر ترکش نازش بینید

    عقد دستار به سر بر زدنش را نگرید


    جانب گریهٔ من چون نگرد از سر ناز

    خنده بر جانب دیگر زدنش را نگرید


    شوخ من مست شد و ساغر می زد به سرم

    شوخی و مستی و ساغر زدنش را نگرید


    ناگه آن شوخ درون آمد و سر زد همه را

    مست در مجلس ما سر زدنش را نگرید


    چون بدان قامت رعنا کند آهنگ چمن

    طعنه بر سرو و صنوبر زدنش را نگرید


    منکر آه جهانسوز هلالی مشوید

    هر دم آتش به جهان بر زدنش را نگرید
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  9. #169
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,629
    سپاس
    7,652
    سپاس شده 24,964 در 6,698 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار هلالی جغتایی

    دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید

    سر درین کار شد و کار به سامان نرسید


    آن جفاپیشه که بر نالهٔ من رحم نکرد

    کافری بود به فریاد مسلمان نرسید


    کس بر آن شه خوبان غم من عرض نکرد

    وه! که درد دل درویش به سلطان نرسید


    وه! که تا گشت سرم بر سر میدان تو خاک

    بعد از آن پای تو یک روز به میدان نرسید


    تو چه دانی که چه حال‌ست مرا در ره عشق؟

    چون تو را گردی از این راه به دامان نرسید


    عاقبت دست به دامان رقیب تو زدم

    چه کنم دست من او را به گریبان نرسید


    عمرها خواست هلالی که به خوبان برسد

    مُرد بیچاره و یک روز بدیشان نرسید
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  10. #170
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,629
    سپاس
    7,652
    سپاس شده 24,964 در 6,698 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار هلالی جغتایی

    بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید

    سعی بسیار نمودیم، به جایی نرسید


    ما اسیران به تو هرگز ننمودیم وفا

    که همان لحظه به ما از تو جفایی نرسید


    قامتم چنگ شد و لطف تو ننواخت مرا

    بی نوایی ز تو هرگز به نوایی نرسید


    با چنین قامت بالا نرسیدی به کسی

    کز تو بر سینهٔ او تیر بلایی نرسید


    حالتی نیست در آن کس، که به جان و دل او

    فتنهٔ جلوه‌گر عشوه‌ نمایی نرسید


    گر هلالی به وصالت نرسد نیست عجب

    هیچ گه منصب شاهی به گدایی نرسید
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




صفحه 17 از 30 نخستنخست ... 7 15 16 17 18 19 27 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 40
    آخرين نوشته: 01-29-2014, 11:41 AM
  2. يک رابطه خوب زناشویی نیازمند چه مرزهایی است؟؟؟
    توسط فرشته سادات در انجمن مشاوره ازدواج
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: 09-06-2013, 02:28 PM
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 01-30-2013, 10:55 PM
  4. « دلنوشته هایی برای تنهایی های خودم..... b.gomnam »
    توسط b.gomnam در انجمن وبلاگستان
    پاسخ ها: 129
    آخرين نوشته: 09-01-2012, 05:10 PM

بازدیدکنندگان این صفحه را از طریق جستجوی مطالب زیر یافته اند

goftomanedini.com showthread

دانلود اشعار هلالی جغتایی

دیوان اشعار هلالی رایگان

دانلود دیوان اشعار هلالی جغتایی

اشعارهلالی جغتایی

ديوان هلالي جغتايي

دیوان هلالی جغتایی

اشعار هلالی جغتایی

دانلود رایگان دیوان اشعار هلالی

دانلود رایگان دیوان اشعارهلالی

دانلود اشعارهلالي

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما
دوستان ما
ما در شبکه های اجتماعی

گفتمان دینی با هدف مبارزه با افراط و تفریط در دین و به جهت اثبات این مهم که در هزاره سوم هم می توان با دید دینی زندگی آرام و راحتی داشت ، در سال 1387 آغاز به کار کرد و اکنون با بیش از پنجاه هزار کاربر بزرگترین انجمن دینی اجتماعی کشور است. برای ارتباط با گفتمان دینی با ایمیل goftomanedini@gmail.com در ارتباط باشید .

گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی