^ Back to Top
آخرين ارسال های گفتمان دینی

صفحه 1 از 2 1 2 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18

موضوع: نکته های عرفانی ناب ---* بخوانید *---

  1. #1
    همکارانجمن اخلاق وعرفان
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    بروجرد
    نوشته ها
    7,022
    سپاس
    7,638
    سپاس شده 12,282 در 4,801 پست

    پیش فرض پاسخ : نکته های عرفانی ناب ---* بخوانید *---

    سم الله الرحمن الرحیم
    سلام
    من همیشه دل تنگ تو بودم
    تو با دروغ عاشقم کردی

    سپاس شده توسط:

    سوگند88 (09-30-2012)


  2. #2
    همکارانجمن اخلاق وعرفان
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    بروجرد
    نوشته ها
    7,022
    سپاس
    7,638
    سپاس شده 12,282 در 4,801 پست

    پیش فرض پاسخ : نکته های عرفانی ناب ---* بخوانید *---

    مريد و مرشد

    روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.

    آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند.

    روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!".


    مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد....
    سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد.


    روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.

    صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشر فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند.

    پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود:

    سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.

    ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم.

    مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود....
    نتیجه:

    هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم.

    من همیشه دل تنگ تو بودم
    تو با دروغ عاشقم کردی

    سپاس شده توسط:

    سوگند88 (09-30-2012)


  3. #3
    همکارانجمن اخلاق وعرفان
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    بروجرد
    نوشته ها
    7,022
    سپاس
    7,638
    سپاس شده 12,282 در 4,801 پست

    پیش فرض پاسخ : نکته های عرفانی ناب ---* بخوانید *---

    پرسش عارف

    یکی از عرفا روزی از یکی از اغنیا پرسید:دنیا را دوست داری؟

    گفت:بسیار.

    پرسید:برای بدست آوردن آن کوشش می کنی؟

    گفت :بلی .

    سپس عارف گفت:در اثر کوشش،آن چه می خواهی بدست آوری؟

    گفت:متاسفانه تاکنون به دست نیاورده ام.

    عارف گفت:این دنیایی که تاکنون با همه ی کوشش هایت آن را به دست نیاورده ای،پس چطور آخرتی که هرگز طلب نکرده و در راه وصول به آن نکوشیده ای به دست خواهی آورد؟

    دنیا طلبیدیم ،به جایی نرسیدسیم یارب چه شود آخرت ناطلبیده


    من همیشه دل تنگ تو بودم
    تو با دروغ عاشقم کردی

    سپاس شده توسط:

    سوگند88 (09-30-2012)


  4. #4
    همکارانجمن اخلاق وعرفان
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    بروجرد
    نوشته ها
    7,022
    سپاس
    7,638
    سپاس شده 12,282 در 4,801 پست

    پیش فرض پاسخ : نکته های عرفانی ناب ---* بخوانید *---

    عاشقی که از معشوق سرد شد

    عاشق و معشوقی بودند که سخت به هم دلبسته بودند.بعد از مدتی عاشق به معشئق گفت:
    در چشم راست تو لکی می بینم.به من بگو چه وقت این لک در چشم تو ایجاد شده است؟

    معشوق گفت:از وقتی که عشق تو رو به سردی گذاشته است.

    یعنی تا وقتی محبت تو شدت داشت در من نتنها عیب نمی دیدی بلکه همه ی عیوب را حسن می دیدی .چنانکه این لک مدت ها در چشم بود و تو از شدت محبت آن را نمی دیدی ،حال آنکه از محبت تو کم شده لک را می بینی.
    من همیشه دل تنگ تو بودم
    تو با دروغ عاشقم کردی

    3 سپاس توسط:

    "مسیحا" (10-01-2012), پروانه بهشت (01-06-2013), سوگند88 (09-30-2012)


  5. #5
    همکارانجمن اخلاق وعرفان
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    بروجرد
    نوشته ها
    7,022
    سپاس
    7,638
    سپاس شده 12,282 در 4,801 پست

    پیش فرض پاسخ : نکته های عرفانی ناب ---* بخوانید *---

    بهلول و مرد طرار(دزد)

    روزی بهلول(ابو وهیب بهلول بن عمروصیرفی کوفی،عالم،عارف،از عقلای مجانین.شاگرد امام جعفر صادق(ع)) از راهی می گذشت که ناگهان دزدی از پشت سر بهلول کلاهش را دزدید.

    بهلول به دنبال او دوید تا کلاه را پس بگیرد .بعد از طی مسافتی به سر دوراهی رسیدند که یک راه به آبادی و راه دیگر به قبرستان می رفت.مرد طرار به طرف آبادی رفت ولی بهلول به طرف قبرستان روانه شد.

    مردمی که ناظر آنان بودند به بهلول گفتند طرار از طرف آبادی رفت تو چرا از راه قبرستان می روی؟

    بهلول گفت بالاخره گذارش به این قبرستان خواهد افتاد .آن وقت من می دانم با او چه معامله ای بکنم
    من همیشه دل تنگ تو بودم
    تو با دروغ عاشقم کردی

    2 سپاس توسط:

    پروانه بهشت (01-06-2013), سوگند88 (09-30-2012)


  6. #6
    همکارانجمن اخلاق وعرفان
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    بروجرد
    نوشته ها
    7,022
    سپاس
    7,638
    سپاس شده 12,282 در 4,801 پست

    پیش فرض پاسخ : نکته های عرفانی ناب ---* بخوانید *---

    خدا را کجا جوییم

    از ابوسعید ابوالخیر(عارف نامدار ایرانی در نیمه ی دوم قرن چهارم و نیمه ی اول قرن پنجم.از |آثار مهم وان شعر)پرسیدند:
    خدا را کجا جوییم؟
    ابو سعید در پاسخ گفت:کجا جستید که نیافتید!

    عارفی گفته است :مراد از خداجویی نه آن است که او را پیدا کنی،بلکه تو باید از گمگشتگی پیدا شوی یعنی خود را بشناسی .

    چنانکه حضرت علی (ع) فرمود:
    من عرف نفسه فقد عرف ربه

    (هرکه خود را بشناسد خدا را شناخته است)

    من عرف زین گفت شاه اولیا
    عارف خود شو که بشناسی خدا

    مولانا

    من همیشه دل تنگ تو بودم
    تو با دروغ عاشقم کردی

    سپاس شده توسط:

    سوگند88 (09-30-2012)


  7. #7
    همکارانجمن اخلاق وعرفان
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    بروجرد
    نوشته ها
    7,022
    سپاس
    7,638
    سپاس شده 12,282 در 4,801 پست

    پیش فرض پاسخ : نکته های عرفانی ناب ---* بخوانید *---

    ان شاء‌الله كه منم

    همسر ملانصرالدین از او پرسید: فردا چه میکنی؟

    گفت: اگر هوا آفتابی باشد به مزرعه می روم و اگر بارانی باشد به کوهستان می روم و علوفه می چینم
    .

    همسرش گفت: بگو انشاء ا
    ...

    ملا گفت: انشاءا... ندارد ، فردا یا هوا آفتابیست یا بارانی
    !!

    از قضا فردا در میان راه به راهزنان رسید واورا گرفتند و کتک زدند و هرچه داشت با خود بردند . ملا نه به مزرعه رسید و نه به کوهستان رفت. به خانه
    برگشت و در زد. همسرش گفت: کیست؟

    ملا گفت: انشاءا... که منم
    من همیشه دل تنگ تو بودم
    تو با دروغ عاشقم کردی

    2 سپاس توسط:

    "مسیحا" (10-01-2012), سوگند88 (09-30-2012)


  8. #8
    همکارانجمن اخلاق وعرفان
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    بروجرد
    نوشته ها
    7,022
    سپاس
    7,638
    سپاس شده 12,282 در 4,801 پست

    پیش فرض پاسخ : نکته های عرفانی ناب ---* بخوانید *---

    خدا یا گیاه

    حضرت موسی ( علیه السلام ) دندان درد گرفت و به خدا شكایت كرد .

    حق تعالی به او دستور داد از فلان گیاه استفاده كن .

    حضرت از آن گیاه استفاده نموده و درد دندان مباركش تسكین یافت .

    بار دیگر دندان موسی علیه السلام درد گرفت و همان دوا را به كار برد ؛ ولی اینبار درد دندان حضرتش تسكین نیافت !

    لذا از خداوند سببش را پرسید خطاب الهی آمد كه دفعه قبل ، به امید ما رفتی ؛‌اما این بار به امید گیاه و از ما غافل بودی

    (‌احلی من العسل ، غلامعلی حسینی ، انتشارات مفید ، ج 2 ، چ اول، ص 950)
    من همیشه دل تنگ تو بودم
    تو با دروغ عاشقم کردی

    سپاس شده توسط:

    سوگند88 (09-30-2012)


  9. #9
    همکارانجمن اخلاق وعرفان
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    بروجرد
    نوشته ها
    7,022
    سپاس
    7,638
    سپاس شده 12,282 در 4,801 پست

    پیش فرض پاسخ : نکته های عرفانی ناب ---* بخوانید *---

    همسر شیخ رجبعلي خياط نقل کرده است :
    یکی از سحرهای شب قدر، همسرم به من گفت: « تو بارداری میل به چه داری؟»
    نه چندان جدی گفتم توت، شیخ آقا به آرامی گفت: « خوب برو و از درخت داخل حیاط توت بچین» با تعجب پرسیدم در این برف و سرمای زمستان، چیدن توت از درخت!
    شیخ آقا به نرمی گفت: « اگر توت میل دارید از درخت داخل حیاط توت تازه بچینید.»
    با ناباوری اطاعت امر کردم.
    حیاط پوشیده از برف بود و تنها سبزی درخت توت و توت های آویزان به آن در میان سپیدی برف جلوه می کرد.
    توت های شیرین و آبداری چیدم و به داخل اتاق برگشتم، وقتی شیخ آقا تعجب مرا دید، گفت: « دوباره به داخل حیاط نگاه کن.» در را باز کردم صدای زوزه باد به گوش می رسید. این بار درخت توت داخل حیاطمان پوشیده از برف بود.
    به شیخ آقا نگاه کردم، و تمام وجودم سوال بود.
    همسرم گفت:
    « در شب قدر دعا کردم و خدا هم مستجاب کرد.»
    من همیشه دل تنگ تو بودم
    تو با دروغ عاشقم کردی

    سپاس شده توسط:

    سوگند88 (09-30-2012)


  10. #10
    همکارانجمن اخلاق وعرفان
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    بروجرد
    نوشته ها
    7,022
    سپاس
    7,638
    سپاس شده 12,282 در 4,801 پست

    پیش فرض پاسخ : نکته های عرفانی ناب ---* بخوانید *---

    حكايت فصيل عيار

    فضیل در اصل مردی کوفی بود. در ابتدادزد و راهزن بود. اما در همان حال به انصاف و مروت هم علاقه نشان میدادوبه عبادت هم می پرداخت داستان توبه فضیل به این شرح است که:شبی کاروانی می گذشت ودر میان کاروان کسی این ایه را میخواند:


    «الم یاءن للذین امنو ،ان تخشع قلوبهم لذکر الله »ایا وقت ان نیامده که دل خفته ی شما بیدار شود؟

    این کلام وتلاوت ایه چون تیری بود که بر دل فضیل فرود امد.
    گفت امد ؛ امدونیز ازوقت هم گذشت. سراسیمه وخجل وبی قرار رو به خرابه ای نهاد. جمعی از کاروانیان در انجا فرود امده بودند و قصد رفتن داشتند .بعضی گفتند:

    چگونه برویم که فضیل در راه است . فضیل به ایشان رسیده وگفت: بشارت بادبرشماکه فضیل توبه کرده ؛ واکنون او ازشما می گریزد چنانکه شما پیش از این از او میگریختید .پس میرفت و میگریست وخصم خشنود می کرد .
    عطار مینویسدروایات عالی داشت وریاضاتی نیکو ؛درمکه سخن بر وی گشاده شد ومکیان پیش او میرفتند و فضیل ایشان را وعظ میگفتی .

    اقتباس از کتاب تذکرة الاولیاء
    من همیشه دل تنگ تو بودم
    تو با دروغ عاشقم کردی

    سپاس شده توسط:

    سوگند88 (09-30-2012)


صفحه 1 از 2 1 2 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. آموزش کامل درس به درس فتوشاپ
    توسط .:مهدی:. در انجمن آموزش نرم افزار
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: 09-29-2013, 12:31 PM
  2. نکته های عرفانی و اخلاقی
    توسط گل نرگس در انجمن اخلاق و عرفان
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: 07-21-2013, 10:22 AM

بازدیدکنندگان این صفحه را از طریق جستجوی مطالب زیر یافته اند

نکته های عارفانه

نکته های ناب اخلاقی

نکته های عرفانی

نكته هاي ناب عرفاني

نکات ناب اخلاقی

نکته های ناب دینی

نکته های ناب عاشقانه

دانستني هاي عرفانينكته هاي ناب اخلاقيقصه های عرفانیدانستنی های عرفانینکته های اخلاقی نابنکته های عرفانکته های دینیداستان های عرفانینکات عرفانی ناب مولانانکته عرفانی ایهنوشته هاي ناب عرفانيحکایت عرفانینکته های ناب عرفانی حضرت آقانکات و اشعار ناب عرفانینکته های ناب باردارینوشته های ناب عرفانینکته های ناب عاشقینکته های ناب

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما
دوستان ما
ما در شبکه های اجتماعی

گفتمان دینی با هدف مبارزه با افراط و تفریط در دین و به جهت اثبات این مهم که در هزاره سوم هم می توان با دید دینی زندگی آرام و راحتی داشت ، در سال 1387 آغاز به کار کرد و اکنون با بیش از پنجاه هزار کاربر بزرگترین انجمن دینی اجتماعی کشور است. برای ارتباط با گفتمان دینی با ایمیل goftomanedini@gmail.com در ارتباط باشید .

گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی